loading...

به سرزمین مــــــــــــــلکه ها خوش آمدید

جهاد دفاع مقدس بعث عراق جنگ ایران بچه نوجوان داستان عشق طنز نقی naghi

شوخی با حاج ابراهیم!

ملـکـــــــه بازدید : 323 دوشنبه 07 دي 1394 نظرات (1)

خرمشهر بودیم!

شب عملیات کربلای پنج بود.بعضی از بچه ها پتوهاشونو پهن می کردن و خودشونو میزدن به خواب.وقتی کسی می خواست از رو پتو رد بشه، پتو رو از زیر پاهاش می کشیدند.طرف! چارچرخش می رفت هوا و با کمر می خورد زمین .اونوقت سنگر پر از خنده ی بچه ها می شد

حاج ابراهیم،قلیونشو آماده کرد و همین طور که پک می زد و دودشو بیرون می داد داخل سنگر شد و گفت: مثل این منصور و غلام حسین باشید.من از اینا مظلوم تر و آروم تر ندیدم. اگه همه مثل اینا باشند دنیا خوب میشه .داشت تعریفشونو می کرد و می رفت که رسید رو پتو هاشون.ابراهیم چشمک زد و غلام حسین و منصور پتو رو کشیدن.پاهای حاج ابراهیم رفت تو هوا!یوسفی داد زد: چشم نخوری حاج ابراهیم!اینا آروم بودن؟!

حاج ابراهیم بلند شد؛دودستی کمرشو گرفت.زل زد به منصور و غلام حسین و گفت:تعریفتون کردم پرو شدید!ها!و بعد حمله کرد و افتاد به جونشون و تا می خوردن زدشون و گفت: حالا پتو بکشید!

حاج ابراهیم می زد و بچه ها تشویقش می کردند.

آبروی ما رو بردین!!

ملـکـــــــه بازدید : 490 شنبه 05 دي 1394 نظرات (0)

مقر آموزش نظامی بودیم!

بعد از عملیات کربلای پنج،جغله های جهادو بردن برای آموزش نظامی .گفتند: لازمه. چهارمین شب آموزشی بود. گفته بودند که امشب،شب سختی داریم.شاممونو خوردیم.کفشامونو گذاشتیم زیر پتوها و به کیف خوابیدیم.ساعت دو نصف شب بود که پاسدارا با یه سروصدای عجیب و غریبی ریختند داخل سالن.هرچه گاز اشک آور داشتند زدند و هرچه تیر مشقی بود شلیک کردند؛اما کسی ککش هم نگزید.

این قدر گلوله ی خمپاره و کاتیوشا دورمون خورده بود که چشم و دلمون از این چیزا پر شده بود.دیدن فایده ای نداره!شروع کردن به داد زدن:برادر!بلند شو!پاشو!فایده ای نکرد. حسابی عصبانی شدند و افتادند به جون بچه ها. شروع کردند بچه هارو از تخت انداختنشون پایینو هلشون دادندبیرون.منصور داد زد:چرا میزنید!!؟؟ چرا هل میدید؟؟!! یکی شون داد زد:خب برید بیرون آبرومونو بردین ! یعنی اومدین آموزش نظامی!!!! هنوز حرفش تموم نشده بود که بچه ها از خنده ریسه رفتن و ولو شدند وسط سالن.یکی از پاسدارا رو به دیگران کرد و درحالی که می خندید گفت: فایده ای نداره،بریم. اینا آدم بشو نیستن.و آنها رفتند و ما تا صبح خندیدیم

 


.مرکز فرهنگی مطاف عشق،نویسنده و راوی محسن صالحی

عکس از سایت تبیان(کلیک کنید)

درباره ما
Profile Pic
این وبلاگ توسط ملکه ایرانی جهت گسترش فرهنگ حجاب و عفاف طراحی شده است.باشد که بتوانم قدمی در راه ترویج این فرهنگ ارزشمند و والا برداشته باشم.قابل توجه است دراین وبلاگ سعی شده است مطالب کوتاه باشد تا گیراتر و تاثیر گزار تر قرار گیرد. لطفا پس از مطالعه مطالب وبلاگ نظردهید و شما می توانید در این وبلاگ عضو شده و مطالبی درباره حجاب با نام خود برای وبلاگ ارسال کنید تاشما هم بتوانید در این راه قدمی برداشته باشید. باتشکر مدیروبلاگ
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    از100چه نمره ای را به سرزمین ملــکــــــه ها می دهید؟




    پیوندهای روزانه
    درباره سرزمین
    درباره سرزمین
    آمار سایت
  • کل مطالب : 178
  • کل نظرات : 112
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 22
  • آی پی امروز : 32
  • آی پی دیروز : 44
  • بازدید امروز : 91
  • باردید دیروز : 65
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 1
  • بازدید هفته : 943
  • بازدید ماه : 2,796
  • بازدید سال : 20,550
  • بازدید کلی : 308,668
  • کدهای اختصاصی

    پشتیبانی

    پخش زنده حرم
    پیج رنک گوگل این صفحه را به اشتراک بگذارید
    ابزار رایگانابزار به اشتراک گذاری مطالب

    ابزار هدایت به بالای صفحه


    دريافت کد :: صداياب